شنيدم آدمي را که مي گفت لعنت خدا بر شيطان.
اندکي تامل کردم و دليلش را نيافتم.
ديدم حقيري دست به گريبان حقيري ديگر شد.
باز شنيدم لعنت خدا بر شيطان.
اندکي تامل کردم و دليلش را نيافتم.
ديدم فردي را که مي خواست به دوستش نارو بزند اما گفت ...
لعنت خدا بر شيطان.
اندکي تامل کردم و دليلش را نيافتم.
ديدم دو دوست را که چگونه همديگر را نابود مي کردند اما فردي گفت...
لعنت خدا بر شيطان.
اندکي تامل کردم و دليلش را نيافتم.
هر کجا قدم مي نهادم مي شنيدم...
لعنت خدا بر شيطان.
اندکي تامل مي کردم و دليلش را نمي يافتم.
با خود فکر کردم که شيطان کجاست؟
چه کرده است؟
چرا همه و همه کس مي گويند لعنت بر او؟
پس بايد بسيار پليد و حقير باشد.
پس چرا گذرم به هر کجا که مي افتاد شيطان را نمي ديدم؟
آيا شيطان آن آدميان ناچيز بودند؟
اگر شيطان آنگونه باشد پس همه ما آدميان نيز شيطانيم.
همه يک شکل و از يک نوعيم.
اما نه. مي دانم که ما آدمي هستيم و شيطان نيستيم.
پس شيطان کيست؟
آدمي به من گفت: فرزندم, شيطان موجوديست که سبب اين همه ناهنجاريست.او بسيار پليد است.همه را گمراه مي کند.
اندکي تامل کردم و سپس بدو گفتم:
پس لعنت بر تو.
با تعجب خواستار دليلش شد.
- چون تو به وظايفي که داري و خدا بر تو نهاده عمل مي کني.
-چرا نمي گويي لعنت بر ازراييل؟
او که جاني را مي گيرد و همگان را در حسرت عزيزي مي گزارد که دوستش دارند!!!
اگر شيطان گمراهي مي کند, وظيفه اش اين است.
وظيفه اي که خداوند بر عهده او گذاشته.
اگر من دوست داشته باشم که حقي را ناحق کنم , ضعيفي را بکشم , يعني شيطان کرده است؟
اعمال خود را بر گردن شيطان اندازم؟
پس همگان به بهشت ملکوت خواهيم رفت؟
چون شيطان همه آن کارها را کرده است و ما نکرديم؟
جهنم از آن کيست؟
اندکي فکر کرد و سپس با صدايي رسا گفت....
لعنت بر نفس پليد آدمي.